انصاری: پخش سخنان امام به چهره اسلام ضربه می زند!       فراری‌ها دست به دامن خارجی‌ها شدند       مواضع مشابه موسوی و خاتمی در دو سخنرانی در یک روز!      درخواست رسانه‌های بیگانه از سران اصلاحات      بحران اقتصادی در دانشگاه‌های انگلیس      عکس:دیدار کروبی با سفیر سابق انگلیس       فتنه گران مبالغ پیشنهادی خود را افزایش دادند       صالحي: غني‌سازي 20درصد در نطنز آغاز شد       هجمه عرفانهای کاذب به دانشجویان      نسخه جدید بنی صدر برای حامیان موسوی     
تبلیغات



نقدي بر يک سفسطه

گروه سیاسی- هفته نامه شهروند در شماره اخیر خود یادداشتی به قلم سردبیر منتشر کرده که در آن، دولت نهم متهم به گرایش به سکولاریسم شده است. جالب این جاست که فحوای تحلیل صورت گرفته، دقیقاً در تناقض جدی با مواضع رهبر انقلاب قرار دارد، به گونه ای که ایشان با اشاره به امتیازات دولت نهم به این مضمون فرموده بودند جلوی اندیشه های سکولاریستی الحمدلله در این دولت گرفته شد. اما شهروندیان بر این باورند که اندیشه های سکولاریستی در این دولت رواج پیدا کرده است! و البته این پارادوکسی است که طبعاً می بایست پاسخگوی آن باشند.

اما فارغ از این تناقض فاحش، درخصوص نگارش یادداشت و نوع و سیاق مقدمه چینی و نتیجه گیری نیز به نوعی مغالطه صورت گرفته است. به گونه ای که مقدمه تلازم درستی با نتیجه استنتاجی ندارد و این همه بر فرض صحت مقدمه هایی است که البته به شدت محل اشکال هستند.

یادداشت با این جمله شروع می شود که: «شاید باور نکنید؛ اما اگر نماینده مجلس هشتم بودم به استیضاح آقای دکتر علی کردان رأی کبود می دادم و با برکناری وزیر کشور مخالفت می کردم!» نگارنده با ذکر این جمله به بیان دلایل این قضاوت خود می پردازد و با فهرست کردن آنچه نقص ها و نقاط ضعف دولت نهم می داند، چنین نتیجه گیری می کند که این نقص ها نشانه بروز اندیشه سکولار و ظهور آن در ورای نقابی از انقلابی گری است. حال آنکه همان گونه که گفته شد، یادداشت گرفتاری نوعی مغالطه در استنتاج و نتیجه گیری است. به عبارت دیگر، به فرض صحت مقدمه های مطروح نمی توان نتیجه مورد نظر را استنتاج کرد. در واقع در این یادداشت کوشیده شده تا با مصادره به مطلوب کردن نگاه منفی موجود نسبت به حضور علی کردان در مقام وزارت کشور، نتیجه مورد نظر گردانندگان شهروند از فرآیند مقدمه هایی بدون ربط منطقی فراهم آید.

نگارنده پس از طرح نوع قضاوت خود درخصوص کردان، با کنایه و طعنه می کوشد تا نسبت اصولگرایی دولت را به باد استهزا و تمسخر بگیرد و البته در این میان، باز هم از تأکیدات مکرر رهبر انقلاب مبنی بر زنده شدن گفتمان اصولگرایی در این دولت و تناقض آن با مدعای اهالی شهروند می گذریم.

در یادداشت یاد شده چنین آمده است: «دولت آقای دکتر محمود احمدی نژاد(لغت دکتر با حروف درشت نوشته شده است) اصولگراترین دولت پس از انقلاب اسلامی شناخته می شود. دولتی که از نظر حامیان اصولگرایش حتی نسبت به دولت شهید رجایی -که دکتر محمود احمدی نژاد تشبه به او می جوید-، اصولگراتر است؛ یعنی از بهزاد نبوی و محمد علی نجفی -اعضای کابینه شهید رجایی- در این دولت خبری نیست. همچنان که با وجود حاکمیت ارزشگرایی در دولت میرحسین موسوی یا گرایش راست گرایی در دولت هاشمی رفسنجانی، این دو دولت هرگز اصولگرا شناخته نمی شدند.»

لسان همراه با طعنه آغاز کلام کاملاً به چشم می آید. علاوه بر اینکه نوشتن "دکتر" با رنگ قرمز برای علی کردان در تیتر مطلب (چرا باید دکتر علی کردان وزیر کشور بماند؟) و نیز برجسته کردن لغت دکتر بر سر اسم رئیس جمهور، این طعنه ها را کامل تر می کند. نویسنده یادداشت به تغییر مواضع بهزاد نبوی و محمد علی نجفی طی این سال ها اشاره نمی کند و یا اینکه مشخص نمی کند منظورش از ارزشگرا بودن دولت میرحسین دقیقاً چه چیزی است؟ دولت میرحسین همان دولتی است که مطابق اقوال گوناگون، مقام معظم رهبری چندان تمایلی به حضور آن بر مسند امور نداشتند و تنها به خاطر شرایط جنگ و توصیه امام راحل به خاطر فرمانبرداری نیروهای مسلح از میرحسین، ادامه فعالیت این دولت را پذیرفتند.

نویسنده مطلب همچنین توضیحی در مورد دولت هاشمی هم نمی دهد و در خصوص مشی کارگزارانی و پایبندی به لیبرال- دموکراسی در دولت او کلامی نمی گوید. در واقع آن چیزی که خواننده را به مقصود مورد نظر کارگردان یادداشت هدایت می کند، تنها لحن و سیاق حاکم بر نوشتار است و الا نه تنها استدلال درست و کاملی بر نوشتار حاکم نیست بلکه در ادامه خواهیم دید برخی بندهای مطرح شده چقدر کودکانه و مسخره به نظر می رسند.

نکته دیگری که تا اینجا می توان مد نظر قرار داد این است که نگارنده به این موضوع هم اشاره ای نمی کند که این جملات در واقع نقد کدامین قضاوت یا تحلیل هستند؟ آیا این جملات، حمله به مواردی مشروح در بیانات رهبر انقلاب و بی بها کردن آن ها نیست؟ جز این است که رهبر انقلاب بارها و بارها این موضوع را طرح و به عنوان یک ویژگی مثبت دولت نهم آن را ارج نهادند؟ از این هم می گذریم. (به بیانات رهبر انقلاب در 2 دیدار اخیر با اعضای هیأت دولت مراجعه شود.)

یادداشت با جملاتی از همین دست ادامه پیدا می کند، با این تفاوت که نگارنده به یک واقعیت اعتراف ضمنی می کند و آن اینکه بر حجیت بیانات رهبر انقلاب تردید دارد! دقت کنید: «اصولگرایی دولت دکتر محمود احمدی نژاد هنگامی بهتر درک می شود که آن را با عرفی گرایی دولت سید محمد خاتمی قیاس کنیم و هشدارهای رسمی درباره نفوذ سکولاریسم در دولت جمهوری اسلامی را به زبان و بیان سران نظام (بخوانید رهبر انقلاب) جدی بگیریم.»

این جملات و جملات بعدی همچنان لحنی طعنه آمیز القا می کنند. در واقع نگارنده تلویحاً حتی هشدار رهبر انقلاب نسبت به نفوذ اندیشه های سکولار در دولت های قبل را هم به سخره می گیرد. نوع نوشتار به گونه ای است که انگار تعمدی در مخالفت با دیدگاه های رهبری یا بی بها کردن حمایت های ایشان در هاله ای از نقد نسبت به عملکرد دولت نهفته است.

در ادامه، اشاره کوچکی به ماجرای کردان می شود و بعد هم آسمان به ریسمان بافتن آغاز می شود: «بنابراین اکنون که اصولگرایان به دولت دست یافته اند، بدیهی است که لحظه ای در جهت بسط دینداری تردید نکنند و با عبور از سکولاریسم جامعه ایران را دیندارتر کنند. گرچه زود است و هنوز از کرامات این دولت بسیار مانده است اما کافی است به مناسبت استیضاح اخیر، کارنامه دینی دولت یا رابطه دین و دولت در عصر ریاست جمهوری دکتر محمود احمدی نژاد را مرور کنیم تا دریابیم آیا به راستی آن گونه که دغدغه سران نظام (بخوانید رهبر انقلاب) بوده است، از سکولاریسم دور شده ایم یا در آغوش آن خفته ایم و خود خبر نداریم.»

باز هم اشاره به مواضع رهبری به صورت کنایه ای مورد توجه نویسنده یادداشت قرار می گیرد! اشاره ای که نمی توان از آن ساده گذشت. در واقع نگارنده بر این باور است که واقعیت بیرونی آن گونه سران نظام یا همان رهبر انقلاب می پندارند، نیست و از سکولاریسم نه تنها دور نشده ایم بلکه در آغوش آن خفته ایم.

نکته دیگری که در همین عبارت هست، این است که نگارنده تلویحاً بر روند سکولاریزه شدن در دولت قبل صحه می گذارد ولی حاضر نیست علناً نسبت به آن اعتراف کنند چون در این نوشتار، سکولاریسم امر نامطلوبی جلوه داده شده و قرار است دولت نهم به صورت یک طرفه نقد شود. اگر سکولاریسم از نگاه ایشان خوب است، چرا به فرض ورود به گفتمان دولت بر آن خرده می گیرند و اگر بد است چرا دولت های قبل را تخطئه نمی کنند؟ اینجاست که عیار صداقت نگارنده مشخص تر می شود.

نکته ای که باقی ماند، بحث کردان است. علی رغم تیتر انتخابی و اشاره ای که در شروع یادداشت به قضیه کردان می شود، ادامه یادداشت تا اواخر آن هیچ ربطی به موضوع کردان ندارد. موضوع کردان پیش زمینه لازم برای طرح اتهامات مختلف علیه دولت را باید فراهم کند و بستری باشد، برای اثبات این مدعا که دولت نهم دورترین دولت در تاریخ انقلاب از روحانیون است!

از اینجا به بعد مختصراً مورد اشاره قرار می گیرد. ادعای نویسنده این است: «دولت دکتر محمود احمدی نژاد (لغت دکتر با حروف درشت نوشته شده است) دورترین دولت تاریخ جمهوری اسلامی نسبت به نهاد روحانیت است.» دلایلی که نگارنده مطرح می کند، مختصراً به این ترتیب است:

1- احمدی نژاد بر خلاف رؤسای جمهور گذشته روحانی نیست و دولت او از بعد نظارت فاقد مقام عالی روحانی است! 2- احمدی نژاد از خانواده مرجعیت نیست و پدر یا اجداد او از علمای بزرگ نبوده اند! 3- دولت های گذشته برخلاف دولت نهم خود را معیار شریعت نمی دانستند و رفتارهای شبه پیامبرانه از خود نشان نمی دادند. سابقا در همه نهادهای دولتی و حتی حزبی نمایندگان روحانی منصوب می شدند تا از انحراف افراد غیر روحانی جلوگیری کنند. ولی اکنون دولت نهم خود را معیار می داند...

در بند سوم، مسائل بی ارتباط مختلفی طرح می شود. مثلاً به دیکتارتوری شخصی چون مسعود رجوی اشاره می شود. در واقع نگارنده می کوشد تا فرجام نظریه پردازی دولت را تلویحاً این گونه جلوه دهد و ذهن را با ردیف کردن این جملات آماده نتیجه گیری مطلوب خویش کند. علاوه بر این، به رشد بی سابقه اندیشه های خرافی در این دولت اشاره ی کند و می گوید این مسئله حتی اگر ربطی به دولت نداشته باشد، قابل توجه است و...

بند چهارم اختصاص به اظهارات غلط رحیم مشایی در خصوص دوستی با مردم اسرائیل دارد. گویا نگارنده خویش را ملزم می داند علی رغم بیان صریح رهبر انقلاب در خصوص این ماجرا و فصل الخطاب بودن سخنان ایشان همچنان تنور این ماجرا را گرم نگه دارد و برداشت خود از سخنان مشایی را به گفتمان دولت تسری دهد. این هم باب دیگری است که نشان از عمق ولایتمداری نگارنده دارد.

بند پنجم به داستان کردان و روند مشخص شدن جعلی بودن مدرک او اختصاص دارد. نگارنده به واقعیتی اعتراف می کند و آن این که: «دکتر علی کردان(لغت دکتر با حروف درشت نوشته شده است) البته تنها دکتر در نظام اداری ایران نیست که به جعلی بودن مدرکش آگاه است. ما در وضعیت بحران زده ای زندگی می کنیم که مدارک جعلی در آن به راحتی یافت می شود و افتخار می آفریند و اصولا جعل مدرک دکتر علی کردان بیش از آنکه معلول اراده وی باشد، محصول نظمی است که به القاب و عناوین و مدارک بیش از واقعیات بها می دهد.»

در واقع در اینجا نگارنده به واقعیت موجود که به نگارش نامه رئیس جمهور به وزیر علوم در خصوص بررسی وضعیت کلی مدارک تحصیلی انجامید، اشاره می کند اما حاضر به انعکاس واکنش رئیس جمهور درخصوص معضل مدارک جعلی نیست. بلکه تلاش می کند چنین وانمود کند که دولت حامی این گونه مدارک است! در این بند همچنین به حرف و سخن های پیش آمده در جلسه رأی اعتماد اشاره شده و نیز به عدم برکناری کردان از سوی رئیس جمهور.

در بند ششم، اشاره ای گذرا به حمایت رهبر انقلاب از دولت نهم شده است و دلایلی کاملاً بی ربط درخصوص عدم توجه جدی دولت به این حمایت ذکر شده است. نگارنده می کوشد تا از طرح حمایت خاص رهبری نسبت به دولت فرار کند. در بند آخر نیز اشاره ای به حوزه های علمیه و توجه دولت به حوزه ها شده است، با این منظور که این مفهوم القا شود که دولت درصدد دولتی کردن حوزه هاست.

بندهایی که ذکر شد، همه مقدمه ای بود بر اثبات سکولار بودن دولت نهم! چون دولت کردان را برکنار نکرده، چون احمدی نژاد روحانی نیست، چون جد و آباء احمدی نژاد از مراجع نبوده اند، چون دولت قدر حمایت های رهبری را نمی داند، چون فقط یک وزیر کابینه روحانی است و به خاطر پاره ای دلایل منطقی دیگر که مختصراً ذکر شد، پس دولت سکولار است!

این همه در قالب ادبیاتی بیان شده که خواننده کمتر متوجه کودکانه بودن نوع استدلال و عدم التزام میان مقدمه و نتیجه می شود. علاوه بر اینکه با طرح موضوع کردان خواننده ناخودآگاه حق را در آغاز کلام به نگارنده می دهد. در واقع همان طور که گفته شد موضوع کردان بهانه ای است برای طرح اتهاماتی بی اساس به دولت. جمله رابط مقدمه و نتیجه هم قابل توجه است: «سکولاریسم تنها به معنای نفی حکومت دینی نیست نفی ایمان و اخلاق دینی هم نوعی سکولاریسم است و از قضا عمیق ترین نوع آن.» و دولت نهم چون کردان را به دلایلی که می تواند درست یا غلط باشد، برکنار نکرده پس ایمان و اخلاق را به موازات سیاست رعایت نکرده و در نتیجه با یک مثال موردی، استقرای جناب نگارنده مبنی بر صدور حکم سکولار بودن دولت کامل می شود!

نوشتار این گونه به پایان نزدیک می شود: «استیضاح دکتر علی کردان (لغت دکتر با حروف درشت نوشته شده است) استیضاح یک فرد است، یک معلول نه علت. علت را باید در جای دیگر جست. مگر می توان وزیر را استیضاح کرد اما از رئیس نپرسید چگونه چنین اعتماد را ارزانی داشته است؟ دکتر علی کردان (لغت دکتر با حروف درشت نوشته شده است) سرنخ است نه شاه کلید. کلید در دست کسی است که او را وزیر کرده و در وزارت نگه داشته و نه تنها حیثیت جمهوری اسلامی که حیثیت فردی دکتر علی کردان (لغت دکتر با حروف درشت نوشته شده است) را در معرض آسیب قرار داده است.»

در اینجا جناب نگارنده درصددند چنین وانمود کنند که کردان از تخم مرغ شانسی دولت نهم بیرون آمده و قبل از این، او هیچ مسئولیتی نه در مجمع تشخیص مصلحت نظام، نه در صداوسیما و نه در سایر بخش های کشور نداشته است. اصولاً ایشان علاقه ای به طرح پیشینه کاری آقای کردان ندارند چون می تواند استدلال ایشان خدشه دار جلوه پیدا کند. چرا که طبیعتاً حساب دولت با مجمع تشخیص به خاطر بهره گیری از کردان یکی می شود و ناچار می شوند هر دو با هم اتهامات وارده را به دوش بکشند!

و بدین سان دکتر کردان هم مظلوم شناخته می شوند و طبعاً آنچه این همه مقدمه چینی برای بیان آن بود، یعنی ظالم بودن دکتر احمدی نژاد خواه نا خواه به ذهن مخاطب متبادر می شود. نگارنده از اول تا آخر برای بی اعتبار جلوه دادن حمایت های صریح و خاص رهبری نسبت به دولت نهم تلاش می کند. می کوشد تا اعتماد روحانیت نسبت به دولت را مورد حمله قرار دهد. تلاش می کند تا بین عدالتخواهان روحیه یأس و ناامیدی نسبت به دولت ایجاد کند و...

شاید بد نباشد در آخر به عنوان حسن ختام بخش هایی از بیانات رهبر انقلاب را با هم مرور کنیم:

«وقتى شما طلا را مي بريد پيش يك زرگر كه نقادى كند، او ميگويد كه آقا! اين عيارش بيست است؛ يعنى عيار بيست را قبول ميكند؛ حالا از بيست و چهار عيار - كه طلاى خالص است - چهار عيار كم است. اين شد نقادى. البته زرگر هم هست و وسيله‏ى نقادى را هم دارد. اما اگر چنانچه طلا را برديد مثلاً پيش يك آهنگر و او يك نگاهى كرد و آن را انداخت و گفت: آقا! اينكه چيزى نيست! اين اسمش نقادى نيست. اولاً اصل طلا بودن اين، انكار شده. خب، بالاخره مرد حسابى! حالا عيار بيست و چهار ندارد، عيار بيست كه دارد؛ اين را قبول كن! ثانياً: شما كه اهل اين كار و آشناى اين كار نيستى!»

«... يكي از اين شاخص‌ها، غلبه گفتمان اصولگرايي است و اين برخلاف روند مورد انتظار از همه انقلابهاست زيرا در طول زمان فرسودگي چارچوبها و ضعف مواضع انتظار مي‌رود اما مردم ايران و زبدگان ملت با نشان دادن باطن و هويت خود، ‌به ارزش ها و شعارهاي اصيل انقلاب اسلامي رأي دادند و دشمنان كه در برهه‌اي از زمان به دليل برخي سخنان و رفتارها اميدوار شده بودند، در موضع انفعال قرار گرفتند.»

«فرصت اين روز و روزگارى كه شما بر سر كار هستيد، بسيار فرصت استثنايى و مغتنمى است؛ حقيقتاً از دوره‏هايى است كه ما نظير آن را در گذشته‏ى دوران انقلاب تا امروز كم داشته‏ايم. اولاً، شعارهاى دولت و مسئولان و اهداف تعيين‏شده‏ى آنان كاملاً با مبانى انقلاب و با مبانى اعلام‏شده‏ امام عزيز ما منطبق است. ثانياً، اين گفتمان در بين مردم به طور محسوسى زنده است و وجود دارد؛ كه وجود اين گفتمان ميان مردم هم، عامل عمده و اصلىِ گرايش آنها به اين دولت و اين رئيس‏جمهور محترم بود. مردم، تشنه‏ى عدالت، تشنه‏ى مبارزه با فساد و تشنه‏ى تمسك به اصول انقلاب بودند، كه وقتى ديدند يك نفر صادقانه اين شعارها را سر دست گرفته و مطرح ميكند، حول محور او جمع شدند؛ خود اين نعمت بزرگى است كه اين تفكر به صورت يك گفتمان مسلط در جامعه درآمد و همچنان ادامه دارد و بعد از روى كار آمدن اين دولت، بحمداللَّه تقويت هم شده است.»

نظرات کاربران

نام:
ايميل:
نظر
کد امنيتی كد امنيتي تغيير تصوير
 
ارسال
نظرات کاربران

شهروندامروز کاملا راست می گوید.

این جمله خودتان را یکبار دیگر بخوانید: دولت میرحسین همان دولتی است که مطابق اقوال گوناگون، مقام معظم رهبری چندان تمایلی به حضور آن بر مسند امور نداشتند و تنها به خاطر شرایط جنگ و توصیه امام راحل به خاطر فرمانبرداری نیروهای مسلح از میرحسین، ادامه فعالیت این دولت را پذیرفتند. خوش انصاف! زمانی که میرحسین نخست وزیر بود، رهبر انقلاب رییس جمهور بود! چرا خلط مبحث می کنید؟!

علي

ضمن تشكر از مطلب شما بايد در پاسخ به سر دبير شهروند گفت :هر كسي بر طينت خود مي طند ماه نور فشاند و سگ عوعوكند

اخوي منظور از دولت ارزشگراي مير حسين موسوي ، ارزشگرايي در زمينه اقتصاد هست نه اون چيزي كه شما تصور ميكنيد ...

سید احسان

این آقای عطریانفر هم عجب اعجوبه ای را پیدا کرده است... اگر آقای عطریانفر بخواهد به یک ریاضیدان بقبولاند که دو دو تا می شود شش تا، حتما محمد قوچانی این کار را برایش انجام خواهد داد. زیرا او با قلم چربش با هزار مغلطه و انتگرال گیری نا معین دو دو تا شش تا را اثبات خواهد کرد. البته دوران تاثیر قلم قوچانی دیگر به سر آمده است...چون همه می دانند از چه کسی فرمان می گیرد.

کاملا درست گفتید، خوچانی با نثر خوب، اشتباهات بچه گانه اش را می پوشاند، همان کاری که دیگر همکیششان، سروش هم انجام می دهد.

سيد عباس

باتشكر از آقاي قوچاني بابت افاضات شريفشان!!! اين آقا يا معني سكولار را نميداند يا ملت را ابله فرض كرده است! و اما معني سكولار... آقاي قوچاني سكولار يعني سكول+ار اگر متوجه نشدي يه سر به لغت نامه دهخدابزن كامل متوجه ميشي. البته اميدوارم!!!