ورزش اقتصاد

فرهنگ

تاريخ

درباره ما ارتباط با ما آرشيو جستجو پيوند ها
چهارشنبه، 8 مرداد 1393 15:36
تبلیغات












لاهوتی؛ سقوط از نور چشم امام تا عامل منافقین

شبکه ایران - هفتم آبان سالروز فوت شیخ حسن لاهوتی است. در این نوشتار قصد نوشتن گزارشی از زندگی و مواضع او را نداریم، بلکه تنها می خواهیم با بررسی اجمالی نوع برخورد منافقین با وی، نمونه ای عینی از «شکار شخصیت ها» توسط منافقین (که البته توسط دیگر گروه های منحرف هم اجرا می شده و می شود) ارائه کنیم؛ شاید راز آنکه امام خمینی روزی او را «نور چشم» خود می خواندند (صحیفه امام، جلد 10، صفحه 113) ولی در حدود دو سال پس از آن، زمانی که او از دنیا رفت نه تنها هیچ پیامی صادر نفرمودند بلکه حتی در سخنرانی های متعدد خود در آن ایام هم هیچ اشاره ای (ولو بسیار کوچک) به او نکردند، در همین نهفته باشد.

مراحل شکار موجهین بی بصیرت توسط منافقین
منافقین جهت تقابل با انقلاب و نظام، راه های متعددی داشتند که یکی از آنها سوء استفاده از موجهین بی بصیرت بود که مراحل مختلفی داشت. مرحله اول رصد افراد مستعد برای سوءاستفاده بود. مرحله بعدی، دوره کردن آن فرد بود، به نحوی که بتوانند به مرور تصویر مطلوب خود را در ذهن آن شخص القا کنند و در مرحله سوم، بزرگ کردن هرچه بیشتر آن فرد در تبلیغات بود تا وقتی که سخنان منافقین از دهان او بیرون می آمد، مردم آن حرف را نه از دهان یک منافق بلکه از دهان مثلاً یک «مبارز زجر کشیده» بشنوند. از اینجا بود که آن فرد تبدیل می شد به تریبون منافقین و احیاناً اگر مسئولیتی داشت، در عمل هم منافقین از او کمک می گرفتند.

وصل شدن شیخ حسن لاهوتی به منافقین و نشان شدن او
یکی از این شخصیت ها شیخ حسن لاهوتی بود. نشان شدن او توسط منافقین به پیش از انقلاب بازمی گشت، زمانیکه تب مبارزه مسلحانه، بسیاری را فراگرفته بود و بی توجه به اصول و بدون بصیرت، منافقین را بازوان ستبر اسلام فرض می کردند و در حمایت از آنها از هیچ کوششی فروگذار نمی نمودند. در همین فضا بود که شیخ حسن لاهوتی هم به اصرار و الحاح از اسدالله تجریشی خواست که او را به سازمان مجاهدین خلق وصل کند و نهایاتاً هم چنین شد (هفته نامه شهروند امروز، شماره 70، صفحه 65)
از این زمان بود که به گواهی بسیاری از مبارزین، شیخ حسن لاهوتی مقدار بسیاری از پول هایی را که از مردم به عنوان وجوهات شرعی دریافت می کرد، به سازمان منافقین می داد (هفته نامه شهروند امروز، صفحه 67 و خاطرات محمد حسن خاکساران، انتشارات مرکزاسناد انقلاب اسلامی، صفحه 279)
او حتی در این راه، نامه (و شاید نامه هایی) هم به امام خمینی در نجف نوشت و از ایشان خواست که منافقین راتأیید نمایند (خاطرات سید حسین موسوی تبریزی، نشر عروج، صفحه 180 و صفحه 283)
حتی در خاطرات مبارزانی نقل شده است که شیخ حسن لاهوتی همکاری با سازمان منافقین را حتی پس از سال 54 واعلام رسمی تغییر مواضع ایدئولوژیک و ارتداد سازمان هم (به عنوان اینکه قصد دارد آنها را برگرداند) ادامه داده بود(خاطرات آیت الله مهدوی کنی، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، صفحه 146)
از همینجا بود که منافقین به درستی شیخ حسن لاهوتی را شخصی مناسب برای پیش برد اهداف خود تشخیص دادند. لذا تلاش بیشتر خود را برای جذب و هدایت ذهنی او آغاز نمودند و در این راه، پسر او (وحید) نقشی اساسی یافت.
 

نقش پسر لاهوتی در جدا شدن او از خط امام
تقریباً تمام مطلعین و آشنایان بی غرض شیخ حسن لاهوتی متفق القولند که وحید لاهوتی (که عضو سازمان منافقین بود) عامل اصلی القائات سازمان بر ذهن شیخ حسن لاهوتی بوده است، حتی دیگر اعضا یا هواداران منافقین هم که شیخ حسن لاهوتی را دوره کرده و ذهن او را جهت می دادند، از کانال همان پسرش وارد می شدند. آقای تجریشی در این باب گفته است: «وحید، پسر آقا [شیخ حسن لاهوتی] ارتباط با مجاهدین داشت و آنها از طریق وحید، القائات خود به آقا را می کردند.» (هفته نامه شهروند امروز، شماره 70، صفحه 67)

[وحیدلاهوتی، پسر شیخ حسن لاهوتی]

آقای دعاگو هم به درستی اذعان نموده است: «وحید لاهوتی، پسر آقای لاهوتی، از اعضای سازمان مجاهدین خلق ایران بود. او زمانی که ما در زندان اوین بودیم، در طبقه پایین آن به سر می برد. در زندان، وحید گاهی با پدرش رفت و آمد و معاشرت داشت. در حقیقت عامل اصلی گرایش آقای لاهوتی به سمت بنی صدر و موضع گیری ایشان در مقابل شهید دکتر بهشتی و آیت الله خامنه ای و حزب جمهوری اسلامی، پسرش وحید بود. وحید مرتب اعضای مختلف سازمان مجاهدین خلق را نزد آقای لاهوتی می آورد و آنها القائاتی به ایشان می کردند. مرحوم آقای لاهوتی سادگی هایی هم داشت. این القائات، ذهن آقای لاهوتی را پُر و او را تبدیل به مهره ای از مهره های بنی صدر و مجاهدین خلق کرد.» (خاطرات حجت الاسلام محسن دعاگو، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، صفحه189)
(البته در خاطرات آیت الله مهدوی کنی، صفحات 229 و 230 هم در همین موضوع سوءاستفاده منافقین از آقای لاهوتی و دوره کردن او، مطالب جالبی ذکر شده است.)

تلاش برای مسئول شدن لاهوتی بر کمیته ها و مقاومت شهید مطهری
پس از انقلاب هم منافقین که قصد نداشتند چنین گوهر گرانبهایی برای خود را از دست بدهند، با واسطه هایی (که پی گرفتن ردّ آنها مجالی دیگر می طلبد) پیشنهاد مسئولیت یافتن آقای لاهوتی بر کمیته های انقلاب (که در آن زمان تنها نیروی مسلح انقلاب محسوب می شدند) را دادند و اگر بصیرت و صلابت شهید مطهری نبود، شاید فاجعه ای برای انقلاب رخ می داد.
آیت الله مهدوی کنی آن ماجرا را چنین به خاطر می آورد: «مرحوم آقای لاهوتی ... بیشتر می توانست با آقایان نهضتی ها و با مجاهدین و بنی صدر بسازد؛ چون سوابقی داشت و یکی از فرزندانش هم جزو مجاهدین خلق بود. آنها با واسطه هایی پیشنهاد داده بودند که آقای لاهوتی مسئول کمیته ها بشود. ... امام در آن وقت در مدرسه علوی تشریف داشتند. ما با دوستان در روز دهم یا یازدهم اسفند نشسته بودیم. ... ساعت حدود یازده و نیم شب بود که ناگهان مرحوم شهید مطهری سراسیمه از اتاق دیگر وارد شدند و گفتند: چه نشسته اید که امکان دارد فاجعه ای رخ دهد. گفتیم چه شده؟ گفتند: الآن این نهضتی ها [نهضت آزادی] ... اینها با آقای لاهوتی در محضر امام هستند و امام، حکم فرماندهی نیروهای انقلابی را برای آقای لاهوتی نوشته اند و بناست ساعت 12 از رادیو پخش شود و این فاجعه است. نه از جهت خود آقای لاهوتی که خود آقای لاهوتی آدم بدی نیست، ولی ایشان فردی عاطفی و به یک معنا احساسی و ساده است. اینها دورش را گرفته اند و ممکن است رگ حیاتی انقلاب؛ یعنی نیروهای مسلح انقلاب را در اختیار اینها قرار دهد و این خیلی خطرناک است. ... آقای مطهری از همان جا به خدمت امام رفتند و عرض کردند شما دو سه دقیقه ای به این اطاق [اطاق پهلویی] تشریف بیاورید. ... آقای مطهری گوشزد کردند که این جریان، جریان خطرناکی است. ... ناگفته نماند که حضرت امام نسبت به آقای مطهری بیش از همه علاقه و ایمان داشتند. ضمناً ایشان مسئله تفکیک  کمیته و سپاه را هم طرح کردند؛ به خصوص برای اینکه کار، شدنی باشد، گفتند که آقای لاهوتی را برای سپاه بگذاریم-آن وقت هنوز سپاه شکل نگرفته بود- امام گفتند: پس چه کسی کمیته را قبول می کند؟ گفتند: آقای مهدوی اعلام آمادگی کرده؛ امام گفتند که اشکالی ندارد و حکم سرپرستی کمیته ها به طور موقت به نام حقیر صادر گردید.» (خاطرات آیت الله مهدوی کنی، صفحات 226 تا 228)
گرچه این ماجرا با بصیرت و درایت شهید مطهری به خیر گذشت ولی وقتی چند ماه بعد سپاه پاسداران تأسیس شد و امام در 25 شهریور 58 حکم نمایندگی خود در سپاه را برای شیخ حسن لاهوتی نوشتند، شهید مطهری در جوار رحمت حق آرمیده بود و برخی انقلابیون مطرح هم چندان نظر بدی نسبت به وی نداشتند.

مسئولیت لاهوتی در سپاه؛ کانال تغذیه منافقین
با رسیدن لاهوتی به نمایندگی امام در سپاه (و به نوعی سرپرستی سپاه) منافقین و برخی همفکران آنها با تمام توان به دوره کردن او پرداختند و علاوه بر تریبون کردن او در مجامع عمومی برای فحاشی به بزرگان انقلاب و عملکرد نظام، سطح سوء استفاده خود را به مسائل حاد تری هم کشاندند. یکی از موارد بسیار حیاتی در این قضیه (که اثرات فاجعه آمیز آن در زمان ورود منافقین به فاز جنگ مسلحانه آشکار شد) رسیدن انبوهی از اسلحه به دست منافقین از همین کانال بود.
آقای علی محمد بشارتی(مسئول اطلاعات وقت سپاه) به یک نمونه از این موارد چنین اشاره کرده است: «سفر دیگر ما به کرمانشاه بود که در معیت مرحوم آقای لاهوتی، نماینده وقت امام خمینی در سپاه، صورت گرفت. ... در این سفر که سه روز به طول انجامید سلاح های زیادی جمع آوری کردیم که بیشتر آنها ژ-3 و کلت، از نوع روولور، بودند. تصمیم داشتیم که همه این ها را به تهران منتقل کنیم که به علت نفوذ منافقین ورق به گونه دیگری برگشت. در سفر کرمانشاه، پسر آقای لاهوتی -وحید- هم همراه ما بود، اما هیچ مسئولیتی نداشت. او با منافقین در ارتباط بود و با تحت تأثیر قرار دادن پدرش، تعداد زیادی از سلاح های جمع آوری شده، خصوصاً کلت ها را از او گرفته و برده بود. من خیلی دیر از این قضیه مطلع شدم. آقای فرزین به من گفت که آقا وحید سلاح ها را جعبه کرده و برده است. با شنیدن این خبر خیلی عصبانی شدم، اما رعایت حال آقای لاهوتی را کردم و به ایشان چیزی نگفتم. با این حال تصمیم گرفتم که قضیه را با امام خمینی در میان بگذارم، چون این مسئله چیزی نبود که بتوان آن را جدی نگرفت و از کنار آن به سادگی گذشت. ... فردای آن روزی به قم رفتیم تا گزارش ها را خدمت امام خمینی عرض کنیم. امام خمینی احوال آقای لاهوتی را پرسید. من فرصت ندادم و گفتم آقای لاهوتی همین است. آدم بسیار عاطفی است و خیلی از صحبت هایی که می کنند دلپذیر و دلنشین است اما به لحاظ سیاسی آسیب پذیر است و همه و از جمله منافقین او را می خواهند جذب کنند. امام خمینی که معمولاً خیلی کم سؤال می کردند، یک سؤال دیگر هم راجع به روابط آقای لاهوتی و مجاهدین پرسیدند و من پاسخ دادم که ایشان مانند ما در زندان بوده و در آنجا با اکثر آنها آشنا شده است؛ اما آشنایی و رفاقت یک چیز است و هواداری از آنها چیز دیگر و موضوعی ثانوی است؛ ایشان هواداری هم می کنند.» (عبور از شط شب، انتشارات مرکز اسنادانقلاب اسلامی، صفحات 235 تا 237)
البته همین رفتارهای آقای لاهوتی که گزارش های مکررش توسط فرماندهان انقلابی سپاه (مثل آقایان جواد منصوری و علی محمد بشارتی) به امام می رسید به علاوه عملکرد مخرب شیخ حسن لاهوتی در سخنرانی هایش به نفع منافقین و علیه نظام، نهایاتاً باعث شد که حضرت امام پس از مدتی او را از سمتش کنار گذاشته و حضرت آیت الله خامنه ای را جایگزین او کنند. (همان، صفحه 237)

آیت الله شدن شیخ حسن لاهوتی توسط منافقین
منافقین به موازات این اقدامات و برای هرچه بیشتر اثر کردن نقشه هایشان، طرح برجسته کردن شیخ حسن لاهوتی در جامعه را هم پیش گرفته و با جدیت دنبال می کردند. آقای دعاگو در همین باره نکته جالبی را متذکر شده است: «آقای لاهوتی روحانی خوش بیان، شجاع و مبارزی بود، ولی خیلی آدم باسواد، با ثبات و از نظر فکری ریشه داری نبود. ... به نظر من عنوان حجت الاسلام هم برای آقای لاهوتی زیاد بود و هیچ شرطی از شرایط آیت اللهی در وجود ایشان نبود. آیت الله یعنی کسی که قدرت استنباط احکام فرعی دین را از کتاب و سنت و عقل و اجماع داشته باشد و بتواند احکام اسلام را از منابع چهارگانه استخراج کند. آقای لاهوتی چنین تخصصی را نداشت، ولی مجاهدین خلق و جریان بنی صدر به او آیت الله می گفتند.» (خاطرات حجت الاسلام محسن دعاگو، صفحه189)
در هر حال این روند نزدیکی جدی منافقین و ضد انقلابیون با شیخ حسن لاهوتی ادامه یافت و جلوه های متعددی به خود گرفت تا آنکه نهایتاً او به صورت کامل از خط امام کناره گرفت و به دلیل عاطفی بودن، ساده بودن و متأثر از دیگران (خصوصاً فرزند) بودن در مسیری کاملاً معارض با انقلاب افتاد و دست آخر در جریان بازداشت همان فرزند منافقش، به دادستانی احضار شد و در آنجا به دلیل عارضه قلبی (که عده ای آن را خودکشی به دلیل فشارهای عصبی و عاطفی می دانند) درگذشت.
آقای هاشمی رفسنجانی به هنگام اعلام خبر فوت او از تریبون ریاست مجلس، نتوانست خود را کنترل کند و گریست. درحالیکه آقای دعاگو (در صفحات 189 و 190 خاطراتش) درباره او گفته است: «عملکرد آقای لاهوتی بسیار بد بود، اگر می خواستند او را محاکمه کنند، قطعاً به اعدام محکوم می شد.»

[گریستن آقای هاشمی به هنگام اعلام خبر فوت شیخ حسن لاهوتی]

کد خبر:67710 -

نظرات کاربران

نام:
ايميل:
نظر
کد امنيتی كد امنيتي تغيير تصوير
 
ارسال