ورزش اقتصاد

فرهنگ

تاريخ

درباره ما ارتباط با ما آرشيو جستجو پيوند ها
چهارشنبه، 5 آذر 1393 04:47
تبلیغات














بازخوانی بیانات رهبر انقلاب پیرامون نسبت جمهوری اسلامی با انقلاب اسلامی/
دلمان خوش نباشد به حفظ صورت و قالب، اصل قضيه اين است كه مراقب باشيم روح جمهوری اسلامی از دست نرود/ اگر دچار شاه سلطان حسين‌ها شویم که در مقابل دشمن احساس رعب و خوف بکنند، كار جمهورى اسلامى تمام خواهد بود

گروه سیاسی-رجانیوز: 35 سال بعد از استقرار پر شکوه نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران با رای 98 درصدی مردم در 12ام فروردین 1358، نظام اسلامی مبتنی بر مردم‌سالاری دینی در چهارمین دهه‌ی حیات خویش که با عنوان «دهه‌ی عدالت و پیشرفت» نام‌گذاری شده است، با اقتدار به حرکت رو به جلوی خود ادامه می‌دهد؛ چهار دهه حیاتی که قرین حوادث و فراز و نشیب‌های فراوانی و آبستن نقشه‌های پیچیده‌ی دشمنان برای تغییر ماهیت نظام جمهوری اسلامی بوده است.

به گزارش رجانیوز، به همین مناسبت در سالگرد استقرار نظام جمهوری اسلامی، بر آن شدیم تا به مدد بیانات مقام معظم رهبری بار دیگر ماهیت نظام جمهوری اسلامی، شاخص‌های آن و نقشه‌های دشمنان برای تغییر ماهیت آن را مرور کنیم. متن زیر، بخشی از بیانات روشنگر مقام معظم رهبری در دیدار صمیمانه‌ی ایشان با دانشجویان و اساتید دانشگاه علم و صنعت در 24 آذر ماه 1387 است که به بازخوانی انقلاب چه از حیث تاریخچه و چه از حیث مضمونی اختصاص یافته است:

«مسئله‌ى بازخوانى انقلاب به نظر من مسئله‌ى مهمى است. حالا هم وقت خيلى زياد نيست كه من به تفصيل صحبت كنم، هم وضع سرماخوردگى و سينه‌ى من، اين اجازه را نميدهد. من چند روز است دچار سرماخوردگى هستم و نخواستم اين قرارى را كه امروز با شما گذاشتيم، به تأخير بيندازم. اين بود كه با همين حال آمدم. اين، بالاخره محدوديتى در صحبت من با شما ايجاد ميكند.

 
يك نكته در باب شناخت اين تاريخچه‌ى پرماجراى انقلاب ما اين است كه توجه كنيم كه كشور ما بعد از اينكه سالهاى متمادى دچار استبداد سلطنتى بود تا دوره‌ى مشروطه، مشروطيت يك فرصتى بود براى تنفس؛ يعنى انتظار اين بود كه حادثه‌ى نهضت مشروطيت يك مجال تنفسى براى اين ملت به وجود بياورد، به آنها آزادى بدهد؛ اما اينجور نشد. مشروطيت از همان اول به وسيله‌ى بيگانگان، به وسيله‌ى قدرت مسلط آن روزِ دنيا يا يكى از قدرتهاى مسلط آن روزِ دنيا كه دولت انگليس بود، مصادره شد.
 
 بعد از هرج و مرجى كه در اوائل مشروطه به وجود آمد، به فاصله‌ى چند سال، همان دولت بيگانه‌ى سلطه‌گر خارجى - يعنى انگليس - يك ديكتاتور خشن و بيرحم و بسيار خطرناكتر از سلاطين قبل از مشروطه - يعنى مظفرالدين شاه و ناصرالدين شاه - را بر سر كار آورد كه او رضا خان بود. ديكتاتورىِ رضا خان بمراتب از ديكتاتورى ناصرالدين شاه و مظفرالدين شاه براى كشور و ملت ما بدتر و خشن‌تر بود كه انگليس‌ها او را سر كار آوردند. در واقع ما از دوران استبداد، وارد دوران آزادى نشديم، بلكه وارد دوران استبداد ديگرى همراه با وابستگى شديم؛ يعنى ملت طعم آزادى را نچشيد. لذا وقتى نهضت اسلامى در ايران شروع شد و امام هدف از اين نهضت را ريشه‌كن كردنِ حكومت استبدادى و حكومت سلطه و قطع نفوذ بيگانگان اعلام كرد، خيلى از مبارزين قديمى و افرادى كه دستشان تو كار مبارزه بود، زياد باورشان نمى‌آمد؛ نميتوانستند درست تصور كنند كه چطور ممكن است چنين چيزى! سلطنت را در اين كشور انسان از بين ببرد؟! من يادم است در همان سالهاى آخر مبارزه - كه امام بحثهاى اساسى مربوط به حكومت را كرده بودند و اين بحثها در بين مردم پخش شده بود و ايشان اعلام كرده بودند كه شاه خائن است و شاه بايد برود - بعضى از عناصر مبارز، فعال و خوب - كه بعد هم در انقلاب فعاليتهاى زيادى داشتند - حتّى آنها، ميگفتند: مگر ممكن است؟! چطور امام مسئله‌ى سلطنت را مطرح ميكند؟ مگر ميشود با سلطنت درافتاد؟! باورشان نمى‌آمد. علت اين بود كه دوران طولانى اختناق و استبداد در اين كشور همراه شده بود با نفوذ بيگانه، سلطه‌ى بيگانه و حمايت بيگانگان از نظام سلطنت. ولى اين اتفاق افتاد.
 
نهضت عظيم اسلامى، همت مردم، رهبرىِ شخصيت بى‌نظيرى مثل امام - كه حقاً و انصافاً شخصيت بى‌نظيرى بود - كار خودش را كرد. «صبر» و «بصيرت». بنده بارها از كلام اميرالمؤمنين (عليه الصّلاة و السّلام) اين را نقل كرده‌ام: «لايحمل هذا العلم الّا اهل البصر و الصّبر»؛ بصيرت - آگاهى - و صبر؛ يعنى استقامت، پافشارى، خسته نشدن. اين دو خصوصيت در ملت ايران پيدا شد و كار خودش را كرد و انقلاب پيروز شد. در واقع تشكيل نظام جمهورى اسلامى، پاسخى بود به نياز بلندمدتِ تاريخىِ ملت ايران. ملت ايران از دل آرزوهاى تاريخى خودشان، جمهورى اسلامى را عَلم كردند و سر پا كردند. خوب، بديهى است وقتى كه يك نظامى اينجور در آرزوهاى ديرين مردم ريشه دارد، اين نظام ماندنى است؛ اين نظام قابليت بقاء دارد، قابليت رشد دارد، ريشه ميدواند و دشمنى با اين نظام آسان نيست. و اين اتفاق افتاد.
 
يقيناً هيچ جريان مبارز ديگرى نميتوانست در كشور ما نظام سلطنتى را از بين ببرد - جوانهاى عزيز! اين را بدانيد و مطمئن باشيد - جز جريان اسلامى و دينى‌اى كه پيش آمد. هيچ جريان ديگرى، هيچ حزبى، هيچ مجموعه‌ى مبارزى امكان نداشت بتواند نظام استبدادى وابسته‌ى به قدرت آمريكا را در اين كشور سرنگون كند؛ كمااينكه جريانهاى مبارز قديمى در اين كشور، همه از كار افتاده بودند؛ چه جريانهاى چپ، چه جريانهاى راست، چه گروه‌هاى مسلح. در سالهاى 54 و 55 همه‌ى اين گروه‌ها به وسيله‌ى آن دستگاه قلع و قمع شده بودند. تنها چيزى كه ميتوانست آن رژيم باطل را ساقط كند، موج عظيم ملى بود؛ حضور يكپارچه‌ى مردم، كه اين هم جز با انگيزه‌ى دين و با پيشوائى روحانيت مبارز و مرجعى مثل امام بزرگوار امكانپذير نبود. بعد هم كه آن رژيم فاسد سرنگون شد، هر نظام ديگرى غير از نظام جمهورى اسلامى - چه نظام چپ، چه نظام راست - اگر سر كار مى‌آمد، امكان نداشت بتواند در مقابل نفوذ دشمن، در مقابل دخالتهاى گوناگون دشمن مقاومت كند.
 
 
ما ديديم كه چطور انقلابهائى كه سر كار آمدند، چند سالى هم بودند؛ چه از نوع چپ، چه از نوع ميانه، اما نفوذ و دخالت آمريكا - دخالت سياسى‌اش، دخالت نظامى‌اش، محاصره‌ى اقتصادى‌اش - اينها را نابود كرد؛ از بين برد. شما امروز نگاه كنيد به اروپاى شرقى - كه يك مركز عمده‌ى حكومتهاى سوسياليستى و چپ بود - و ببينيد كه كارشان به آنجا رسيده كه پايگاه‌هاى نظامى و موشكى آمريكا در همان كشورهاى چپِ سابقِ اروپاى شرقى گذاشته ميشود و آمريكائى‌ها آنجا حضور پيدا ميكنند! بنابراين، هيچ نظامى جز جمهورى اسلامى نميتوانست در مقابل نفوذ و فشار آمريكا مقاومت كند.
 
اين نكته را هم عرض كنيم: علت دشمنى عميق و آشتى‌ناپذير استكبار و در رأس آنها آمريكا و شبكه‌ى صهيونيستى دنيا با جمهورى اسلامى، اين حرفهائى كه گاهى گوشه و كنار گفته ميشود - چه چيزهائى كه آنها شعارش را ميدهند، چه تصوراتى كه بعضى در داخل ميكنند - نيست. مسئله اين است كه جمهورى اسلامى يك «نفى» با خود دارد، يك «اثبات».
 
نفى استثمار، نفى سلطه‌پذيرى، نفى تحقير ملت به وسيله‌ى قدرتهاى سياسى دنيا، نفى وابستگى سياسى، نفى نفوذ و دخالت قدرتهاى مسلط دنيا در كشور، نفى سكولاريسم اخلاقى؛ اباحيگرى؛ اينها را جمهورى اسلامى قاطع نفى ميكند.
 
يك چيزهائى را هم اثبات ميكند: اثبات هويت ملى، هويت ايرانى، اثبات ارزشهاى اسلامى، دفاع از مظلومان جهان، تلاش براى دست پيدا كردن بر قله‌هاى دانش؛ نه فقط دنباله‌روى در مسئله‌ى دانش، و فتح قله‌هاى دانش؛ اينها جزو چيزهائى است كه جمهورى اسلامى بر آنها پافشارى ميكند.
 
اين نفى و اين اثبات؛ اينها دليل دشمنى آمريكا و دشمنى شبكه‌ى صهيونيستى دنياست. اگر نفوذ آمريكا را قبول كنيم، دشمنى‌ها كم خواهد شد؛ اگر راضى شويم كه ملت ما به وسيله‌ى بيگانگان به طرق مختلف تحقير شود، دفاع از هويت ملى يا دفاع از ارزشهاى اسلامى را كنار بگذاريم، مطمئناً دشمنى‌ها به همين نسبت كم خواهد شد. اينكه ميگويند جمهورى اسلامى رفتار خود را عوض كند، يعنى اين. شنفته‌ايد گاهى مسئولين سياسى كشورهاى مستكبر از قبيل آمريكا، درباره‌ى ايران كه صحبت ميكنند، ميگويند: ما نميگوئيم جمهورى اسلامى از بين برود، ميگوئيم جمهورى اسلامى رفتارش را عوض كند. رفتارش را عوض كند، يعنى اين؛ يعنى از اين نفى و از اين اثبات دست بردارد. اين را ميخواهند.
 
با همين ايستادگى در اين نفى و در آن اثبات، جمهورى اسلامى توانسته با جبهه‌ى گسترده‌ى مجهز به انواع امكانات مواجه شود و در مقابل او مقاومت كند؛ همان حالتى كه در هشت سال دفاع مقدس بود كه شرق و غرب و اروپا و ناتو و بعضى از كشورهاى عربى و همه، دست به دست هم دادند عليه جمهورى اسلامى و جمهورى اسلامى بالاخره همه‌ى آنها را وادار به عقب‌نشينى كرد و خود هيچ عقب‌نشينى نكرد. در عرصه‌ى سياسى و در سالهاى بعد از جنگ تا امروز همين معنا وجود داشته؛ يعنى جمهورى اسلامى توانسته در مقابل اين جبهه‌ى عظيمى كه در برابرش شكل پيدا كرده، بايستد؛ نه فقط عقب‌نشينى نكند، بلكه پيشروى كند و به دشمن ضربه وارد كند. اين، اتفاق افتاده.
 
شما وضعيت امروز آمريكا را در خاورميانه نگاه كنيد، پانزده سال قبلِ او را هم نگاه كنيد و ببينيد وضع آمريكا در خاورميانه چه جورى است؛ روزبه‌روز منفورتر، روزبه‌روز ذليل‌تر، ناكامتر؛ در مسئله‌ى فلسطين، يك جور؛ در مسئله‌ى لبنان، يك جور؛ در قضاياى عراق و افغانستان، يك جور. آمريكا در طرحهاى خودش در خاورميانه - كه عمدتاً هم آماج هدف اين طرحها جمهورى اسلامى بود؛ بيش از آنچه كه آن كشورها باشند - ناكام مانده؛ ضربه خورده. و جمهورى اسلامى توانست بايستد و مقاومت كند. خوب، البته توطئه‌ها زياد بوده؛ دهه‌ى اول انقلاب يك جور، و دهه‌ى دوم و سوم انقلاب توطئه‌هاى گوناگونى بود - تفاصيلش را نميرسم عرض كنم؛ وقت ميگذرد - اما نكته‌ى اصلى كه هم دانشجوها، هم دانشگاهيان عزيز، هم همه‌ى آحاد ملت، بخصوص نخبگان و هوشمندان بايد به او توجه كنند، اين است كه نظام جمهورى اسلامى اين «توانائى» و اين «اقتدار ذاتى» را دارد؛ همچنانى كه تا امروز در طول اين سى سال توانسته ايستادگى كند. آنها همه‌ى همتشان اين بود كه جمهورى اسلامى را نابود كنند و از بين ببرند؛ اما نه فقط نابود نشد، بلكه روزبه‌روز در بخشهاى مختلف قوى‌تر شد.
 
اين «توانائىِ ماندن»، اين «اقتدار»، اين «ظرفيت بقاء» بايستى حفظ شود. اينجور نيست كه ما هر جور عمل كنيم - ولو بى‌تفاوت، ولو با عدم توجه به وظائف حساس و مهم - باز هم همين ظرفيت مقاومت باقى بماند؛ نه، بايستى نظام جمهورى اسلامى را به معناى حقيقى كلمه‌اش حفظ كرد، تا بتوان از منافع اين ملت، از منافع اين كشور، اين ملت را بهره‌مند كرد؛ تا بتوان اين ملت را به اوج ترقى و آرزوها و آرمانهاى خودش رساند.
 
آنچه مهم است اين است كه نظام جمهورى اسلامى يك ساخت حقوقى و رسمى دارد كه آن قانون اساسى، مجلس شوراى اسلامى، دولت اسلامى، انتخابات - همين چيزهائى كه مشاهده ميكنيد - است، كه البته حفظ اينها لازم و واجب است؛ اما كافى نيست.
 
هميشه در دلِ ساخت حقوقى، يك ساخت حقيقى، يك هويت حقيقى و واقعى وجود دارد؛ او را بايد حفظ كرد. اين ساخت حقوقى در حكم جسم است؛ در حكم قالب است، آن هويت حقيقى در حكم روح است؛ در حكم معنا و مضمون است. اگر آن معنا و مضمون تغيير پيدا كند، ولو اين ساخت ظاهرى و حقوقى هم باقى بماند، نه فايده‌اى خواهد داشت، نه دوامى خواهد داشت؛ مثل دندانى كه از داخل پوك شده، ظاهرش سالم است؛ با اولين برخورد با يك جسم سخت در هم ميشكند. آن ساخت حقيقى و واقعى و درونى، مهم است؛ او در حكم روح اين جسم است. آن ساخت درونى چيست؟ همان آرمانهاى جمهورى اسلامى است: عدالت، كرامت انسان، حفظ ارزشها، سعى براى ايجاد برادرى و برابرى، اخلاق، ايستادگى در مقابل نفوذ دشمن؛ اينها آن اجزاء ساخت حقيقى و باطنى و درونى نظام جمهورى اسلامى است. اگر ما از اخلاق اسلامى دور شديم، اگر عدالت را فراموش كرديم، شعار عدالت را به انزواء انداختيم، اگر مردمى بودنِ مسئولان كشور را دست‌كم گرفتيم، اگر مسئولين كشور هم مثل خيلى از مسئولين كشورهاى ديگر به مسئوليت به عنوان يك وسيله و يك مركز ثروت و قدرت نگاه كنند، اگر مسئله‌ى خدمت و فداكارى براى مردم از ذهنيت و عمل مسئولين كشور حذف شود، اگر مردمى بودن، ساده‌زيستى، خود را در سطح توده‌ى مردم قرار دادن، از ذهنيت مسئولين كنار برود و حذف شود؛ پاك شود، اگر ايستادگى در مقابل تجاوزطلبى‌هاى دشمن فراموش شود، اگر رودربايستى‌ها، ضعفهاى شخصى، ضعفهاى شخصيتى بر روابط سياسى و بين‌المللى مسئولين كشور حاكم شود، اگر اين مغزهاى حقيقى و اين بخشهاى اصلىِ هويت واقعى جمهورى اسلامى از دست برود و ضعيف شود، ساخت ظاهرىِ جمهورى اسلامى خيلى كمكى نميكند؛ خيلى اثرى نميبخشد و پسوند «اسلامى» بعد از مجلس شورا: مجلس شوراى اسلامى؛ دولت جمهورى اسلامى، به تنهائى كارى صورت نميدهد. اصل قضيه اين است كه مراقب باشيم آن روح، آن سيرت از دست نرود، فراموش نشود؛ دلمان خوش نباشد به حفظ صورت و قالب. به روح، معنا و سيرت توجه داشته باشيد. اين، اساس قضيه است.
 
و من به شما عرض بكنم كه تغيير سيرت، تغيير آن هويت واقعى، بتدريج و خيلى آرام حاصل ميشود. توجه بعضى‌ها به اين، غالباً جلب نميشود، يا خيلى‌ها توجهشان جلب نميشود. يك وقتى ممكن است همه متوجه شوند، كه كار از كار گذشته باشد. خيلى بايد دقت كرد. چشم بيناى طبقه‌ى روشن‌بين و روشنفكر جامعه - يعنى طبقه‌ى دانشگاهى - و چشم بيناى دانشجويان بايد اين مسئوليت را هميشه براى خودش قائل باشد.
 
نظام اسلامى، نظام اسلامى است در ظاهر و باطن؛ نه فقط نظام اسلامى در ظاهر. صرف اينكه حالا يك شرائطى در قانون اساسى براى رئيس جمهور و براى رهبر و براى رئيس قوه‌ى قضائيه و براى شوراى نگهبان و براى كه و كه معين شده؛ و چه و چه، اينها كافى نيست؛ اگرچه اينها لازم است. انحراف در هدفها، در آرمانها، در جهتگيرى‌ها را بايد مراقبت كرد كه پيش نيايد. و اين چيزى است كه ما در طول اين سالهاى طولانى - بخصوص بعد از جنگ و بعد از رحلت امام - درگيرش بوديم؛ جزو درگيرى‌هاى اساسى در اين دو دهه‌ى گذشته، يكى همين بوده. تلاشهاى زيادى شده است براى اينكه جمهورى اسلامى را از روح و معناى خودش خارج كنند. تلاشهاى زيادى كرده‌اند؛ به شكلهاى مختلف؛ چه در زمينه‌هاى سياسى، چه در زمينه‌هاى اخلاقى، چه در زمينه‌هاى اجتماعى؛ از اظهاراتى كه شده و حرفهائى كه زده شده. ما يك دوره‌اى را هم مشاهده كرديم كه در مطبوعات ما رسماً، علناً، جدائى و تفكيك دين از سياست را اعلان كردند! اصلاً مسئله‌ى يكى بودن دين و سياست را كه اساس جمهورى اسلامى و اساس حركت عمومى مردم بود، زير سؤال بردند. از اين بالاتر؟! در دورانى، در مطبوعات ما ديده شد كه صريحاً، علناً، از رژيم ظالم، جبار و سفاك پهلوى دفاع شد! براى اينكه چنين حالتى پيش نيايد و براى برخورد با اين انحراف، ميشود با برجسته كردن مرزهاى اعتقادى و فكرى و سياسى، جلوى اين انحراف را گرفت. شاخصهاى هويت اسلامى بايستى معلوم باشد: شاخص عدالت‌طلبى، شاخص ساده‌زيستى مسئولان، شاخص كار و تلاش مخلصانه، شاخص طلب و پويائى علمى بى‌وقفه، شاخص ايستادگى قاطع در مقابل طمع‌ورزى و سلطه‌ى بيگانگان، شاخص دفاع از حقوق ملى. از حقوق ملت، دفاعِ شجاعانه كردن يك شاخص است؛ مثل همين حق هسته‌اى؛ مسئله‌ى هسته‌اى. اين يكى از ده‌ها نياز كشور ماست؛ تنها مسئله‌ى ما نيست؛ اما وقتى دشمن روى اين نقطه متمركز شد، ملت هم ايستادگى كرد. در اين نقطه‌اى كه دشمن روى او تمركز پيدا كرده است، اگر ملت عقب‌نشينى كند، اگر مسئولين عقب‌نشينى كنند و از اين حق قطعى و روشن صرف‌نظر كنند، بدون ترديد راه براى دست‌اندازى به حقوق ملى براى دشمن باز خواهد شد.
 
اجتناب از اشرافيگرى؛ يعنى ضد ارزش كردن. در انقلاب ما اين نكته وجود داشت؛ اين را بتدريج بعضى‌ها سعى كردند كمرنگ كنند. اين در مسائل اقتصادى ما اثر دارد، در مسائل روانى ما اثر دارد. اشرافيگرى و گرايش به اشرافيگرى، يك ضد ارزش بود در انقلاب. يعنى افرادى در سطوح مختلف بودند كه از اينكه به اشرافيگرى نسبت داده شوند، يا از آنها چيزى ديده شود كه جزو خصوصيات اشرافيگرى باشد، بشدت اجتناب ميكردند. مسئولين كشور در درجه‌ى اول متعهد به اين قضيه هستند و بايد باشند. اين تدريجاً ضعيف شد. امروز خوشبختانه همان موج ضد ارزش كردن اشرافيگرى، بحمداللَّه وجود دارد؛ يعنى دولت، مسئولين دولتى ساده‌زيستند، مردمى هستند و اين خيلى فرصت خوبى است؛ نعمت بزرگى است. اين يكى از شاخصهاست.
 
 
مسئله‌ى ارزش جهاد و شهادت، يكى ديگر از شاخصهاست. ارزش مجاهدت، مقام والاى شهادت، از جمله‌ى چيزهائى بود كه به وسيله‌ى عناصرى - كسانى، دستهائى - زير سؤال رفت. جهاد را زير سؤال بردند، شهادت را زير سؤال بردند. اين، يكى از شاخصهاست؛ بايد برجسته شود. احترام به شهيدان، احترام به جهاد و مجاهدان بايستى جزو بخشهاى برجسته‌ى پرچم جمهورى اسلامى قرار بگيرد. جمهورى اسلامى به جهاد و شهادت شناخته ميشود.
 
اعتماد به مردم، عقيده‌ى واقعى به مشاركت مردم. بعضى‌ها اسم مردم را مى‌آورند؛ اما حقيقتاً اعتقادى به مشاركت مردم ندارند. بعضى اسم مردم را مى‌آورند؛ اما به مردم اعتماد ندارند. بناى جمهورى اسلامى بر اعتماد به مردم و اعتقاد به مشاركت مردم است.
 
شجاعت در برابر هيبت دشمن، جزو شاخصهاست. در مقابل دشمن اگر مسئولين كشور احساس رعب و خوف بكنند، بر سر ملت بلاهاى بزرگ خواهد آمد. آن ملتهائى كه ذليل و مقهور دست دشمن شدند، عمده‌ى علت اين بود كه مسئولان - پيشروان قافله‌ى ملت - شجاعت لازم، اعتماد به نفس لازم را نداشتند. گاهى در بين آحاد مردم عناصر مؤمن، فعال، فداكار، آماده‌ى به جانبازى هستند، منتها مسئولين و رؤسا وقتى خودشان اين آمادگى را ندارند، نيروهاى آنها هم از بين ميرود و اين ظرفيت هم نابود ميشود. آن روزى كه شهر اصفهان در دوره‌ى شاه سلطان حسين مورد غارت قرار گرفت و مردم قتل عام شدند و حكومت باعظمت صفوى نابود شد، خيلى از افراد غيور بودند كه حاضر بودند مبارزه و مقاومت كنند؛ اما شاه سلطان حسين ضعيف بود. اگر جمهورى اسلامى دچار شاه سلطان حسين‌ها بشود، دچار مديران و مسئولانى بشود كه جرأت و جسارت ندارند؛ در خود احساس قدرت نميكنند، در مردم خودشان احساس توانائى و قدرت نميكنند، كار جمهورى اسلامى تمام خواهد بود.
 
نزديكى با ملتهاى مسلمان. ملتهاى مسلمان عمق استراتژيك نظام جمهورى اسلامى‌اند. چرا تبليغات عجيب و غريب آمريكائى و انگليسى سعى ميكنند بين ملتهاى مسلمان با ملت ايران جدائى بيندازند؟ چرا؟ با مسئله‌ى قوميت، با مسئله‌ى سنى، شيعه؟ چون ميدانند آنها عمق راهبردى و عمق استراتژيك جمهورى اسلامى محسوب ميشوند. تكيه‌گاه يك ملت به عمق استراتژيك اوست. نميخواهند ملت ايران و نظام جمهورى اسلامى از اين حمايت و طرفدارى‌اى كه از او در كشورهاى مختلف ميشود - كه البته بى‌نظير هم هست - برخوردار باشد. شما در هيچ جا نمى‌بينيد كه در يك كشورى از رؤساى يك كشور ديگرى، آحاد مردم - نه سياسيون - تجليل و احترام كنند؛ عكسشان را بلند كنند، نامشان را با هيجان بياورند؛ جز جمهورى اسلامى. در كشورهاى مسلمان هر جا برويد، آنجائى كه رد پائى از جمهورى اسلامى هست، مردم نسبت به آن و نسبت به جمهورى اسلامى ابراز احساساتشان اينجورى است. دشمن اين را نميخواهد؛ دشمن نميخواهد اين ارتباط برقرار باشد. جمهورى اسلامى بايد اين را يكى از وظائف خودش بداند. اين جزو آن شاخصهاى اصلى است.
 
حالا شما نگاه كنيد در اين نوشتجات آدمهاى يا كوته‌نظر - كه خوشبينانه‌اش اين است كه بگوئيم كوته‌نظرند - يا اگر بدبينانه نگاه كنيم، مغرض و خائن، كه از ارتباط جمهورى اسلامى با مردم لبنان، با مردم عراق، با مردم افغانستان، با مردم فلسطين، صريحاً و بارها انتقاد كرده‌اند و انتقاد ميكنند. ديده‌ايد شما، متأسفانه در مطبوعات ما و در بعضى از تريبونهاى سياسى، كه اين چيزها گفته ميشود. اين ضديت با يكى از شاخصهاى اساسى جمهورى اسلامى است. نه، جمهورى اسلامى منافع ملتهاى مسلمان را منافع خودش ميداند؛ با آنها مرتبط است، از آنها دفاع ميكند؛ از مظلوم دفاع ميكند، از ملت فلسطين دفاع ميكند؛ اينها شاخصهاست و اينها بايستى برجسته شود. دانشجو و دانشگاهى، بخصوص دانشجو ميتواند در اين ميدان نقش‌آفرين باشد؛ ميدان حفظ شاخصها، برجسته كردن شاخصها و مختصات حقيقى جمهورى اسلامى؛ غير از مختصات ظاهرى كه اسمها و مقامات رسمى و حقوقى و اينهاست. شما ميتوانيد سهيم باشيد، ميتوانيد اقدام كنيد. و البته و خوشبختانه، ملت ما ملت بيدارى است.
 
حالا من يك بخش عمده‌اى از بحثى كه امروز ميخواستم بكنم، درباره‌ى مسئله‌ى پيشرفت و عدالت بود - كه گفتيم دهه‌ى چهارم دهه‌ى پيشرفت و عدالت است - منتها هم وقت گذشت، هم با وضعى كه حالا حنجره‌ى من پيدا كرده، خيلى شما را بيشتر از اين زحمت ندهم. فقط چند جمله عرض بكنم؛ آن بحث را ميگذاريم براى يك ديدار ديگر دانشجوئى ان‌شاءاللَّه.
 
همين اندازه من عرض كنم به شما جوانان عزيز كه على‌رغم همه‌ى آنچه كه انجام گرفته است در اين سه دهه؛ توطئه‌هاى گوناگون، از موذيگرى‌ها و توطئه‌هاى براندازى و كودتا كه در سالهاى اول، دهه‌ى اول انقلاب بود، تا جنگ تحميلى، تا توطئه‌هاى به اصطلاح نرم از بعد از دهه‌ى اول و بعد از پايان جنگ به اين طرف تا امروز، ملت ايران و جمهورى اسلامى ثابت كرد كه شايسته و لايق باقى ماندن است؛ با قدرت ايستاد. بعد از اين هم حوادث گوناگون عالم نخواهد توانست اين درخت تناور را تكان بدهد، كه آن روزى كه يك نهال بود، نتوانستند از جا درش بياورند، امروز تبديل شده به يك درخت تناور و ريشه‌دار. جمهورى اسلامى را نميتوانند تكان بدهند. ما بايد خودمان مراقب باشيم كه از درون پوك نشويم؛ از درون پوسيده نشويم. از دشمن بيرونى، آن وقتى كه ما سلامت معنوى خودمان را حفظ كرديم، راهى را كه اسلام و جمهورى اسلامى به ما نشان داده، پيش رفتيم و از آن راه منحرف نشديم، مطلقاً ترسى نداريم؛ به ما آسيبى نميزند؛ نميتواند آسيب بزند.
 
سياستهاى استكبار، سياستهاى آمريكا، سياستهاى شبكه‌ى صهيونيستى عالم كه آماج اولش براى دشمنى، به دلائل روشن، جمهورى اسلامى است، نميتوانند جمهورى اسلامى را از پا در بياورند. نه فقط نميتوانند از پا در بياورند، نميتوانند كند كنند. ما ميتوانيم با سرعت حركت خودمان را پيش ببريم. البته منتظر توطئه‌ى دشمن هستيم. اين توطئه‌ها ادامه پيدا خواهد كرد، تا يك مقطعى؛ آن مقطع عبارت است از اقتدار همه‌جانبه‌ى كشور كه اين، كارِ شما دانشجوها، كارِ شما نسل جوان است. آن وقتى كه توانستيد كشور را به اقتدار علمى و به اقتدار اقتصادى برسانيد و آن وقتى كه توانستيد عزت علمى را براى كشور فراهم كنيد، آن روز البته توطئه‌ها كم خواهد شد؛ مأيوس خواهند شد. تا وقتى به آن نقطه نرسيده‌ايم، منتظر توطئه‌ها بايد بود و آماده‌ى مقابله‌ى با اين توطئه‌ها بايد بود. و ان‌شاءاللَّه هر روزى كه بگذرد، شما قوى‌تر خواهيد بود، دشمن شما ضعيفتر خواهد شد و آن روزى كه پيروزى نهائى نصيب ملت بشود، ان‌شاءاللَّه روز دورى نخواهد بود.
 
پروردگارا! آنچه را كه گفتيم و شنيديم، براى خودت، در راه خودت و مقبول درگاه خودت قرار بده. پروردگارا! بركات خودت را بر نظام جمهورى اسلامى، بر فدائيان اين نظام، شهداى راه آرمانهاى اين نظام و بر امام بزرگوار اين نظام نازل بفرما؛ رحمت خودت و فضل خودت را بر اين جوانان عزيز، بر مجموعه‌ى جوانان كشور و دانشجويان عزيز ما نازل كن؛ ما را همواره جزو سربازان و رهروان اين راه قرار بده؛ ما را در همين راه بميران. پروردگارا! درجات شهداى عزيز ما را روزبه‌روز بالاتر و متعالى‌تر قرار بده.
 
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته‌ (۸۷/۰۹/۲۴ ديدار اساتيد و دانشجويان در دانشگاه علم و صنعت‏)

کد خبر:185592 -

نظرات کاربران

نام:
ايميل:
نظر
کد امنيتی كد امنيتي تغيير تصوير
 
ارسال
نظرات کاربران
رضا

این سخنرانی باید متن درسی برای تمامی سطوح تحصیلی از ابتدایی تا دوره دکترا وتادوره های ضمن خدمت کارمندان شود.به ویژه بخش شاخص های بقا وماندن جمهوری اسلامی وملت مقاوم ایران.





سه شنبه، 12 فروردين 1393

3:41:39 PM

اجتناب از اشرافيگرى؛ يعنى ضد ارزش كردن. در انقلاب ما اين نكته وجود داشت؛ اين را بتدريج بعضى‌ها سعى كردند كمرنگ كنند. اين در مسائل اقتصادى ما اثر دارد، در مسائل روانى ما اثر دارد. اشرافيگرى و گرايش به اشرافيگرى، يك ضد ارزش بود در انقلاب. يعنى افرادى در سطوح مختلف بودند كه از اينكه به اشرافيگرى نسبت داده شوند، يا از آنها چيزى ديده شود كه جزو خصوصيات اشرافيگرى باشد، بشدت اجتناب ميكردند. مسئولين كشور در درجه‌ى اول متعهد به اين قضيه هستند و بايد باشند.