ورزش اقتصاد

تاريخ

درباره ما ارتباط با ما آرشيو جستجو پيوند ها
علی محمدی
علی جعفری
جواد شیخ الاسلامی
مهدی خانعلی‌زاده
آرش فهیم
محمدحسن یادگاری
رحیم مخدومی
علی‌محمد رهنما
حسین الهام
مهدی خانعلی زاده
مسعود غزنچائی
سعید مستغاثی
آرش فهیم
مسعود غزنچائی
گفتگو با منیژه آرمین
گفتگو با مسعود ده‌نمکی
گفتگو با جواد شمقدری
گفتگو با احسان عبدی‏پور
گفتگو با عوامل «نبرد خاموش»
گفتگو با عوامل «میراث آلبرتا»
گفتگو با سهیل سلیمی
خودش را روی صندلی می‌اندازد. به صدای جیرجیر صندلی عادت كرده است. صدای صندلی با صدای تلفن در‌هم ‌می‌شود؛ «ای بابا، این دیگه كیه؟ حتماً بازم فهمیدند من اومدم خونه، زنگ زدند، اذیتم كنند. الهی جز جگر بزنند.» دستش را به كمر می‌گیرد و بلند می‌شود: «الو... الو... سلام داداش شمایی، ترسیدم!»
پسرك آدامس‌فروش نگاه قد و بالای ریزه‌میزه پسربچه كرد و آدامس گنده‌اش را جلوی صورت بچه باد كرد و خندید. پسربچه ترسید و خودش را عقب كشید. دندانهای زرد و كثیف پسرك معلوم شد. پسربچه نگاه كفشهای نو و تمیزش كرد و دوباره همه چیز یادش رفت. پسرك آدامس‌فروش صدایش را بلند كرد: «آدامس.. سیگار... آدامس.»
ایشان که پیش از این «یاران شیدای حسین بن علی(ع)» را در کارنامه عاشورایی خود داشتند و با استقبال بی‌نظیر مخاطبان مواجه شده بود، این‌بار با هدف احیای سنت حسنه مقتل‌خوانی ظهر عاشورا، در یک اثر متفاوت و مستند از نظر منابع، نیمروزی از حیات امام حسین(ع) را روایت می‌کنند.
بعد از مدت‌ها که جای خالی پخش و توزیع چنین مستندهایی به وضوح آشکار بود، چند گروه هنری دست به دست هم دادند و سایت cinemamarket.ir را برای توزیع آثارشان راه‌اندازی کردند تا مخاطبان به راحتی بتوانند آثار مورد علاقه‌ی خود را انتخاب و از طریق دانلود اینترنتی و یا ارسال پستی تهیه کنند. این آثار محصولاتی از چهار مجموعه‌ی فرهنگی هنری «سفیر فیلم»، «خانه مستند انقلاب اسلامی»، «نجوای زلال هنر» و «خبرگزاری دانشجو» هستند.
پنج شش تا گلوله خوردم. به رو که چرخیدم، با تجربه‌ای که در جبهه داشتم و با راکت مجروح شده بودم، اول تست کردم و دیدم به سر و سینه‌ام گلوله نخورده است. صدای یکی از آنها می‌آمد که به دیگری می‌گفت: «کجا می‌روی؟» متوجه شدم که عجله دارند بروند. آن ملعون گفت: «می‌روم تیر خلاص بزنم». اسم تیر خلاص که آمد، به ذهنم رسید که او می‌آید و تیر را به سرهایمان می‌زند. همه به شکم بودند و فقط من به رو شده بودم. گفتم من یکی که تابلو هستم و می‌آید و وسط پیشانی‌ام می‌زند.
سر خورد و افتاد پایین. بلند شد و به طرف باغچه دوید.قد کوتاهی داشت.پسر بچه بود.مرد با عجله در را باز کرد.روی نوک پا دوید تا پای دیوار؛ تا آن‌جا که بچه پریده بود.روی زمین نشست.پسر بچه چیزی را از روی زمین برداشت.توپ.به طرف دیوار آمد.چند قدم مانده به دیوار مرد پرید و بازویش را گرفت.
«جوان و انتخاب بزرگ» اصغر طاهرزاده پرفروش ترین کتاب دهکده کتاب بوده است. در فصل اول این کتاب سعی شده‌ است جوانان عزيز متوجه باشند چگونه می توانند در دوران جوانی انتخاب‌های خود را تا قيامت و ابديّت خودشان وسعت دهند تا همواره در نشاط جوانی باقی بمانند.
نماهنگ دوزبانه «غزه؛ صخره الانتصار» که با صدای «پویا بابایی» و «عبدالمجید عريقات» اجرا شده به همت اتحادیه بین المللی امت واحده و به تهیه کنندگی سازمان هنری و رسانه ای اوج تولید شده است. نهاد نشوان شاعر بخش عربی این اثر در گفت و گو با رجانیوز گفت: «وحدت اسلامی» و «مقاومت» دو محور اصلی اشعار این کار مشترک است و به نظر می رسد با اجماع ملت های اسلامی بر مساله فلسطین هر دو این محورها محقق خواهد شد.
نخستین شماره‌ی دور جدید «نقد سینما»، شامل گفتگوی مفصلی با «بهروز افخمی» پیرامون کارنامه‌ی کاری‌اش، حضور در مجلس ششم، همه‌ی حواشی فیلم «فرزند صبح»، چرایی ساخت «شوکران»، سفر به کانادا و ....، گفتگو با «روح‌الله حجازی»، «حامد محمدی»، «محمدعلی نجفی» و «مهدی کلهر» و گفتگوی داغ و چالشی با «احمد میرعلایی» پیرامون کارنامه‌ی کاری‌اش در بنیاد سینمایی فارابی است.
این لحن نگارش نامه و همچنین رسانه‌ای شدن‌ش از سوی سازمان سینمایی نشانه‌ایست از اینکه مدیران فرهنگی مملکت هم ظاهرا می‌دانند ساخت و نمایش فیلم‌های حامی فتنه از جمله فیلم‌های اخیر غیرقانونی‌ست و بنابراین حجت اله ایوبی نیز به جای صحبت از قانون با انتشار چنین بیانیه هایی به دنبال یارکشی‌ است.
دوستانم در خارج از کشور به من می‌گفتند که چرا اینقدر ایران ایران می‌گویی مگر اینجا چه فرقی با ایران دارد که هر سال به ایران می‌روی، در جوابشان می‌گفتم وقتی در خاک ایران راه می‌روم، انگار آغوش اجدادم برایم باز شده و من در آغوش آن‌ها قدم برمی دارم. البته این علاقه به وطن را وقتی بیشتر احساس می‌کنید که سال‌ها رنج دوری از آن را کشیده باشید.
متاسفانه برخی اخبار که از نگارش یک فیلنامه سریال برای ماه محرم توسط یکی از حامیان فتنه 88 که کوچکترین اعتقادی به ارزش‌های اسلامی و اخلاقی ندارد، خبر می‌دادند، اثبات می‌کند که قرار نیست نگاه مدیران ارشد رسانه ملی به این مساله مهم، تغییری داشته باشد.
با توجه به جبهه بندی جدی میان هواداران فرهنگ انقلابی و اسلامی و معارضان عنود با انگیزه ی آن، شورایعالی انقلاب فرهنگی باید با برخورد فعال و مبتکرانه با این جبهه بندی آشکار فرهنگی، دلبستگان فرهنگ دینی و انقلابی را در داخل و خارج کشور دلگرم و امیدوار و مطمئن و معارضان را نگران و ناامید کند.
از میان جملاتی که شما برای «یک عکس، یک داستان/2» فرستادید، سعی کردیم آنهایی را انتخاب کنیم که علاوه بر دارا بودن شرایطی که گفته بودیم(مثلا اینکه حداکثر 50 کلمه باشند)، هر کدام از زاویه‌ای متفاوت به تصویر مورد نظر نگاه کرده باشند. شاید شما هم با خواندن این جملات تعجب کنید که با دیدن یک تصویر نسبتا فانتزی می‌شد چنین چیزهایی نوشت.
حالا چشمان‌تان را باز کنید اما قرار نیست شما را از رویای شیرینی که داشتید، محروم کنیم. اینبار می‌خواهیم شما را به یک «بهشت» دعوت کنیم؛ بهشتی که در آن رویاهای شما نیز تعبیر می‌شود. به «ترنجستان بهشت» خوش آمدید.
ملوك با آب و تاب شروع كرد به توصیف طول و عرض و بافت و گره و قدمت طاق شال ارثیه خانوادگی‌اش كه حتماً باید یك همچون طاق شالی كه متخصصین آثار و ابنیه تاریخی قدمت هزار ساله برایش تعیین كرده‌اند روی جنازه زینت خانم مشهدی باقر بیفتد تا شأن و مرتبت خانوادگی‌اش به چشم بیاید. بعد همان‌طور كه خرمای دیگری را فرو می‌داد قسم خورد: «اگر می‌فروختمش با پولش بهترین ویلا را در بهترین نقطه شمال می‌توانستم بخرم.»
مجری-‌تهیه‌کننده‌ی عصبانی با پرسیدن سوالاتی نظیر اینکه «آقای ده‌نمکی! شما اس ام اس‌های اون موقع (زمان ساخت اخراجی‌ها 1) رو برداشتید فیلم کردید» یا «شما مجله‌ای داشتید که در آن به راست راست راه رفتن آدم‌ها هم گیر می‌دادید» و ... نشان داد که قادر نیست موضع سیاسی خود را لااقل در رویکردی حرفه‌ای در لفافه‌ی سوالات پنهان کند. هر چند که حاضرجوابی «ده‌نمکی»، جلسه‌ی محاکمه‌ی یک طرفه‌ی مجری را بر هم ریخت.
باز صداي به هم خوردن آب شنيد. چشم از شكاف كشتي گرفت و انداخت جايي كه نيمي از كشتي زير آب فرو رفته بود. توي انعكاس نور آفتاب حركت يك جفت ماهي بزرگ ديد. نفس راحتي كشيد. «شماييد؟ ترسيدم... كاش دشمن بود و گلوله‌اي تو سينه‌ام خالي مي‌كرد و راحت مي‌شدم! واي آخه چرا من؟ اونم تو خاك دشمن... مقصرم؟ نه! ولي سرباز مجبوره به دستور مافوقش عمل كنه.»
میرشکاک درد این روزهای قوم ایرانی را محرومیت از خرد برتر می‌داند و در پی آن است که وضع تفکر و در پی آن وضع قوم ایرانی را در آینه‌ی شعر جست‌وجو کند. اما چرا او برای این کار سراغ شاعران رفته است: «برای یافتن پاسخ این پرسش، باید از خود بپرسیم صورت غالب تفکر ما چیست؟ شعر یا فلسفه؟ آیا فردوسی آموزگار ما و زنده‌کننده‌ی زبان و هویت قومی و دینی ما بوده است یا فارابی و ابن‌سینا؟
شهید مهدوی به عنوان فرمانده ناوگروه دریایی ذوالفقار، از زمان ورود آمریکایی‌ها به خلیج‌فارس تا زمان شهادت، لحظه‌ای از نبرد بی‌امان با این جنایتکاران نیاسود و تمام توان و استعداد خود را در این‌ راه به کار بست. او طی این مدت، عملیات‌ بسیاری را علیه آمریکایی‌های متجاوز ترتیب داد که معروف‌ترین آن زدن کشتی بریجتون بود.
خطابه سوزناک فرزاد حسنی در وصف همسر برادرش در یک برنامه زنده تلویزیونی که در ماه‌های اخیر انتشار خبر جدایی او از یک مجری معروف دیگر تلویزیون به تیتر یک نشریات زرد و عامه‌پسند تبدیل شده بود و حتی زمینه را برای انتشار شایعاتی درباره ممنوع‌التصویر شدن او فراهم کرده بود، یک علامت سوال بزرگ در ذهن بینندگان صداوسیما ایجاد کرد که آیا تلویزیون برای فرزاد حسنی و آزاده نامداری جشن طلاق گرفته است؟!
مرد از فكر شنا كردن بيرون آمده بود. او ديگر توي اتاقهاي درندشت مي‌گشت و سر خودش را با چيزهاي ديگر گرم مي‌كرد. سعي كرد كلكسيون پروانه‌هايش را كامل‌تر كند، اما حوصله نداشت. يك روز صبح وقتي كه پاي راستش را داخل دمپايي‌اش كرد، پايش به چيزي نرم و مرطوب خورد. ترسيد. دمپايي‌اش را از زمين بلند كرد و چندين بار آن را توي هوا تكان داد. از دمپايي چيزي نيفتاد، جز يك قورباغة چاق و چله.
«معراجی‌ها» از همان قسمت نخست، خط خود را از سریال‌های دیگر تلویزیون جدا می‌کند. چنانکه بخش عمده‌ی قصه‌ی سریال، در دانشگاه اتفاق می‌افتد نه در اتاق پذیرایی یک خانه‌ی هکتاری. در دانشگاه هم بحث اصلی، درگیری بر سر دفن شهید در محوطه‌ی دانشگاه است نه صرفاً رقابت‌های عشقی، کاراکترها هم خنثی نیستند که از قضا مثل آدم‌های واقعی جامعه، نسبت به حکومت و ارزش‌ها موضع مثبت و منفی دارند.
کسی جیغ زد. صدا کودکانه بود. از همان جا می شد دید. پسر بچه‌ای را کشان کشان کنار دیوار فرو ریخته کلیسا بردند. می لرزید. "شعبان جابر حمیده" به سمتش رفت. پسربچه دوباره جیغ زد. شعبان با دست های زمخت و بزرگش پسرک را به دیوار کوبید. دست در گریبانش انداخت و با حرکتی تند و سریع گردبند او را پاره کرد.
مدیرمسئول «بزنگاه» در سرمقاله خود برای اسلام آمریکایی و سرمایه داران زالو صفت و مرفهان بی‌درد و... هم خط و نشان کشیده تا معلوم شود کسی که قریب دو دهه است با کاریکاتورهایش به جنگ این افراد رفته بود، از این به بعد با هفته‌نامه‌ای پر و پیمان و به همراهی یک لشکر طنز نویس و کاریکاتوریست مومن و انقلابی همان مسیر را ادامه خواهد داد.
قاسمی پیرامون مظلومیت واقعه‌ی تلخ حج سال 66 توضیحاتش را ادامه داد: «ما برای خیلی از اتفاقاتی که در کشور افتاده، مراسم و سالگرد و بزرگداشت می‌گیریم. اما ماجرای حج خونین چه در دولت اصولگرایان و چه در دولت غرب‌گرایان مغفول ماند. من با خودم عهد کردم که هر سال برای سالگرد به بهشت زهرا بروم حتی اگر به تنهایی هم شده یاد این شهدا را زنده نگه دارم.»
کتاب «به روایت همت» اولین بار در اواخر سال 1391 منتشر شد.«حسین بهزاد» که پیش از این کتابهای درخور توجهی چون همپای صاعقه را نوشته بود، اینبار به سراغ یک کار ارزشمند تحقیقی و پژوهشی در حوزه دفاع مقدس رفته بود. او در کتاب 996 صفحه‌ای خود و در قالب 32 درس-گفتار، مقطع چهار ساله پایانی حیات دنیوی شهید همت از بدو حضور وی در پاوه تا 10 روز مانده به شهادت او در عملیات آبی خاکی خیبر را به قلم آورده بود
داستان این فیلم به مسائل سوریه و نقش تکفیری‌ها اختصتص دارد و نقش آمریکا را در سوریه بررسی می‌کند. اما متاسفانه هنوز حامی مالی مناسبی پیدا نکردیم. آقای «محمد قهرمانی» تهیه‌کننده‌ی «فرشتگان قصاب» پیگیر این موضوع هستند و حتی نامه‌ای هم به آقای ایوبی زدند تا بتوانند کمکی از وزارت ارشاد بگیرند. البته هنوز خبری نشده است.
اتاق بچگي‌هاي او. نگاهي به دورتا دور اتاق انداخت. اتاقي كه او گفته بود خودش آن را تميز مي‌كند. و كسي حق ندارد داخل آن بشود. آخرين باري كه وارد اين اتاق شده بود، شش ماه پيش بود، يا شايد هم يكسال. تيرگي اتاق دل را مي‌زد. پرده‌هاي آبي تيره كه روزهايي نه چندان دور، به رنگ آسمان بودند.
«نمی‌دانم چرا عده‌ای بی‌دلیل با مسعود ده‌نمکی مشکل دارند. به هرکسی که در موردش چیزی گفته، وقتی از او می‌پرسم خداوکیلی مگر دیده که مسعود ده‌نمکی کسی را اذیت کند؟ اظهار بی‌اطلاعی می‌کند. پس این حرف‌ها درست نیست.»